انوشیروان یکی از پادشاهان نام آور روزگار است که در عدل گستری شهره روزگار بود. بعضی ها گفته اند که اگر قضیۀ عقوبت کردن بزرجمهر "وزیر معروف انوشیروان" در میان نمی آمد، تا جهان باقی است نام انوشیروان را به نیکی یاد می کردند.
در اثنای مطالعه کتاب قابوس نامه "نثر عنصرالمعالی" به باب هشتم آن یعنی "دریاد کردن پندهای نوشین روان" رسیدم و تصمیم گرفتم نیمی از این پندها را (که بیش از چهل مورد است) برای بهره مندی خوانندگان در این وبلاگ به تحریر در آورم.
۱- تا روز و شب آینده و رونده است از گردش حالها شگفت مدار
۲- چرا مردمان از کاری پشیمانی خورند که از آن کار، دیگری پشیمانی خورده باشد
۳- چرا ایمن نخسبد کسی که با پادشاه آشنایی دارد؟
۴- چرا زنده شمرد کسی خویشتن را که زندگانی او جز به کام بود؟
۵- چرا نخوانی کسی را دشمن که جوانمردی خویش در آزار مردمانداند؟
۶- چرا دوست خوانی کسی را که دشمن دوستان تو باشد؟
۷- با مردم بی هنر دوستی مکن که مردم بی هنر نه دوستی را شاید (شایسته است) و نه دشمنی را.
۸- بپرهیز از نادانی که خود را دانا شمرد
۹- داد از خویشتن بده تا از داور مستغنی باشی
۱۰- حق گوی اگرچه تلخ باشد
۱۱- اگر خواهی که راز تو دشمن نداند با دوست مگوی
۱۲- خرد نگرش (سطحی نگر) بزرگ زیان مباش
۱۳- مردم بی قدر را زنده مشمر
۱۴- اگر خواهی که بی گنج توانگر باشی بسنده کار(قناعت گر) باش
۱۵- به گزاف(گران) مخر تا به گزاف نباید فروخت
۱۶- مرگ به زانکه نیاز به هم سران (هم پایه گان) خویش
۱۷- از گرسنگی بمردن به از آنکه به نان فرومایگان سیر شدن
۱۸- به تخایلی که ترا صورت بندد بر نامعتمدان اعتماد مکن و از معتدمان اعتماد مبر
۱۹- به خویشاوندان کم از خویش محتاج بودن مصیبتی عظیم دان که در آب مردن به (بهتر از آنکه) که از فزغ (وزغ) زنهار (امان) خواستن
۲۰- فاسقی متوازع این جهان جوی بهتر از قرای متکبر آن جهان جوی