هرجا سخن از لکّۀ ننگ است، پلنگیم

ما در خور بدنامی و شایستۀ انگیم

هر وهله به آهنگی و هر لحظه به رنگی

چون پیرهن رنگرزان رنگ به رنگیم

دیری است که در سایۀ تزویر خزیدیم

استاد دغلکاری و نیرنگ و دونگیم

گه مست شرابیم و گهی نشئۀ تریاک

گه در طلب شیشه و گه در پی بنگیم

چلپاسۀ رنگین صفت باد پرستیم

ارباب نفاقیم و شتر گاو پلنگیم

گر بار بگویند ببر، جوجۀ مرغیم

گر لحظۀ پرواز شود اشتر لنگیم

پرحاشیه و لات و خلافیم و قلندر

با شش جهت اندر تنش و فتنه و جنگیم

ما از که گریزیم؟ که با خویش به جنگیم!

یا از که بنالیم؟ که از خویش به تنگیم!

این وضعیت وازده از ماست که بر ماست

مایی که بدی کرده و مستوجب ننگیم

هر روز دریغ است ز دیروز و پریروز

از بس که زرنگیم و زرنگیم و زرنگیم