شعر "فاطمه فاطمه است" سروده حمیدرضا طهماسبی

مدتی بود که قصد داشتم سخن زیبای دکتر علی شریعتی که درباره بانوی دوعالم حضرت فاطمه(س) نوشته بود رو به رشتۀ نظم در بیارم و امروز این توفیق نصیبم شد. امیدوارم این ابیات لیاقت تقدیم به پیشگاه اون حضرت رو داشته باشه.

 

خواستم تا که بگویم صفت فاطمه (س) را

گرچه شرح صفت فاطمه را خاتمه نیست

 

گفتم او دخت خدیجه(س) است، ولیکن دیدم

صفتی جامع و پرداخته با اینهمه نیست

 

گفتم او دخت گرامیّ رسول الله(ص) است

باز دیدم صفتی کامله و لازمه نیست

 

گفتم این مرتبه کافی است که او یار علی(ع) است

باز دیدم صفت عالیِ آن عالِمه نیست

 

خواستم تا که بگویم "هیَ اُمُّ الحَسَنین(ع)

گرچه زیبا تر از این جمله در این دکلمه نیست

 

نشد از مرتبۀ مادر زینب گویم

گرچه ناگفتن آن نیز کم از مظلمه نیست

 

عاقبت فاطمه را فاطمه خواندم زیرا

فاطمه این همه هست این همگان فاطمه نیست

 

هفت وادی عرفان سروده حمیدرضا طهماسبی

ساجور نمی دهد مجالی تا در دل باغ باده نوشیم

ای صاحب باغ و باده تا کی در حسرت روی یار کوشیم

 

گفتی که "طلب" شروع راه است راهی به سریر پادشاهی

در وادی "عشق" بندگی کن، بسم الله اگر که مرد راهی

 

زان روی که بی قرار بودیم از باده "معرفت" چشیدیم

آن لحظه به چشم باطن خود بس عاشق بیقرار دیدیم

 

جامی دگرم به دست دادی در نیمه راه عشقبازی

سرمست شدیم و گرم گشتیم از جرعه جام "بی نیازی"

 

دیدیم به چشم دل که افلاک بر بارگهت فتاده بر خاک

آوازه "وحده" شنیدیم از پرده "لااله الّاک"

 

بر چهره خلق، پشت کریدم از اتش پر شرار غیرت

یکباره شدیم مات و مبهوت در وادی بی کران "حیرت"

 

گفتی که به "فقر" مبتلا شو تا لایق روی یار گردی

خالی ز هوای خویش ما را ناگاه چو نی به نار کردی