ترانه دلتنگی سروده حمیدرضا طهماسبی

انگار دنیا هم نمی خنده

وقتی نمی خندی به روی من

وقتی نگاهم رو نمی بینه

اون چشم های آبی روشن

 

ای کاش دنیا رفتنی می شد

هنگام رفتن پا به پای تو

ای آشنا به گریه های من

دنیا فدای خنده های تو

 

گفتی: "به جون تو که می مونم

تا آخرین روزی که برگردی"

رفتیّ و قلب سادۀ من رو

با رسم دنیا آشنا کردی

 

حال بدی دارم بدون تو

پژمرده ام دلگیر دلگیرم

این روزها از روی دلتنگی

روزی هزاران بار می میرم

 

ترانه نبش جسد سروده حمیدرضا طهماسبی

 

یهو پیدا شدی و حالمو بد کردی و رفتی

دلمو غمکدۀ بغض و حسد کردی و رفتی

 

تویی که خاطره هات تازه کفن پوسونده بود

چرا با اومدنت نبش جسد کردی و رفتی؟

 

من که کج کرده بودم راهمو از جادۀ عشقت

واسه چی اومدی و  راهمو سد کردی و رفتی؟

 

بعد عمری که به زندون تو زندونی بودم

چی شده یادی از این حبس ابد کردی و رفتی؟

 

سخته امّا تیکه هاشو تازه چسبونده بودم

شیشۀ قلب منو باز لگد کردی و رفتی

 

وقتی گفتم که بمون با دل من گفتی قبوله

این دل سادۀ خوش باورو رد کردی و رفتی

 

این اواخر دیگه حالم کمی بهتر شده بود

یهو پیدا شدی و حالمو بد کردی و رفتی

قصیدۀ غدیر سرودۀ حمیدرضا طهماسبی

غدیرِ خم جریانی است، در مسیر خدا

که ختم کار رسول است و ابتدای ولا

 

غدیر، سرخی ما بین ظلمت و نور است

چه ظلمتی شب یلدا چه نور، نور خدا

 

غدیر نقطۀ عطفی است، در زمان و زمین

حصار بود و نبود است و مرز خوف و رجا

 

غدیر لحظۀ سختی است در دوراهی عمر

رهی به سمت صواب و دگر به سوی خطا

 

غدیر فرصت خوبی برای عاشقی است

رسیده مرحلۀ عشق و عاشقی ما را

 

ز شور و عشق سخن رفت و دل هوایی شد

امان ازین دل بی سرزمین سر به هوا

 

شرار عشق نداند که چیست هر خامی

مگر کسی که چو من سوخته ست سر تا پا

 

اگرچه آتش عشق و شراب مستی او

غبار و خاک وجودت دهد به باد فنا

 

ولی بسوز و به داغش بساز و هیچ مگوی

حریم عشق و وفا نیست جای چون و چرا

 

که عشق هرچه بسوزد دوباره می سازد

چو کیمیا که رساند عیار مس به طلا

 

ز شور عشق بگو خاصه عشق آن محبوب

که از فضایل او بسته کام مدح و ثنا

 

بشوی فاق خود ای خامه از غبار نفاق

به آب آنچه نویسی ز شاه آل کسا

 

کسی که کعبۀ حق بود مهد میلادش

تمام عمر به محراب و مسجدش ماوا

 

همان یگانۀ خلق خدا که تا امروز

ندیده از بر دیدار امهّات آبا

 

همان شهی که به نزدش مقام و منصب و جاه

به قدر کهنه گلیمی نداشت ارج و بها

 

دلاوری که به احزاب، عبدود را کوفت

یلی که هم در خیبر کشید و کند از جا

 

ببین شکوه و جلال و مرام و تدبیرش

ببین صلابت و عزم امیر کلّ قوا

 

ستون خیمۀ عدلش همیشه مستحکم

درفش مذهب حقّش همیشه پابرجا

 

کدام پادشهی در کدام اقلیمی

برد برای یتیمان، شبانه آب و غذا؟

 

خموش کرده به کاشانه شمع بیت المال

ببین نهایت ایمان دون ریب و ریا

 

بدان شبی که گرفت ابرهای تیره سپهر

غنود، اختر تابان به تخت ماه سما

 

چه عزّتی است خدایا! که مصطفای نبی(ص)

ورا به همسری دخت خویش دید سزا

 

کسی که شهد شهادت چشید لیلۀ قدر

به گاه راز و نیاز آمدش ز عرش صلا

 

سحر به وقت عزیمت به سوی قربانگاه

ز در گرفته قبایش که صبر کن آقا

 

به گاه سجده به محراب مسجد کوفه

کسی که ماه جبینش دو نیمه شد ز قفا

 

کسی که در شب ضربت در اوج حیرت خلق

بدون محکمه بخشید قاتل خود را

 

دمی که گفت محمد(ص) منم مدینۀ علم

بر آن مدینه علی(ع) بود باب بهرۀ ما

 

دمی که گفت هر آن کس که من ولی وی ام

دوباره گفت پس از من علی(ع) بر او مولا

 

یقین که گفت فهذا علی(ع) است مولایش

نه با طنین مردّد که با صدای رسا

 

عجب مدار که خیزد ازین سلالۀ پاک

شهی که عین علی(ع) بود و دیدۀ زهرا

 

چکامه های حسن(ع) را حسین(ع) سر داده است

از آن سلاله عجب نیست، اینچنین ابنا

 

هنوز بعد گذشت هزار و پانصد سال

به دل هوای حسین(ع) است و ظهرعاشورا

 

بخوان ز روی ادب رمز السّلام علیک

چو بشنوی همه جا نام سیّدالشّهدا(ع)

 

حدیث عشق و ادب شد، بنازمت عباس(ع)

که در کنار برادر به دشت کرب و بلا

 

ندانمت که به میدان عاشقی آن روز

چگونه با تن بی دست کرده ای غوغا؟

 

فغان که نام برادر به یاد می آرد

یگانه راوی این صحنه زینب طاها(س)

 

همان جفاکش دوران که با شجاعت خویش

ستم به آل عبا را چو روز کرد افشا

 

چه خانوادۀ پاکی ازین سلاله پاک

که هر یکی به جهانی دلیل و قبله نما

 

تویی که جملۀ شاهان به خادمان تو عبد

موالیان تو بر خلق عالمی مولا

 

تو آن مهی که مدامت به زهره بوده قران

تو آن خجسته سروشی ز عالم بالا

 

تو شرزه شیر خدایی تو شاه زنبوران

تو تاج تارک اقبال و قهرمان غزا

 

تو را رسول خدا، کنیه بوتراب نهاد

به خاک پای تو ارواح عالمی است فدا

 

گمان کنم که خدا نیستی ولی بی شک

ز انس و جن و ملائک ندیدمت همتا

 

دمی ز قهر تو نایب مناب دوزخ حق

دمی ز مهر تو قائم مقام خلد صفا

 

نخوانده اند حکیمان ز دفترت سطری

نوشته است خدایت به خطّ لا یقرا

 

که یاد تو است به عالم شفای هر دردی

برای هر مرضی نام تواست عین دوا

 

عزیز کوفه! چرا همچو لاله دلخونی؟

علیّ عالی اعلا کجا و چاه کجا؟

 

درآن سکوت غریبانه ات نمی دانم

چه گفته ای ز غریبی به چاه با نجوا

 

به حیرتم که چقدر است وسعت چاهی

که جای داده به خود بیقراری دریا

 

به حیرتم که چه کردند اهل کوفه که ماند

شهی عزیز و پرآوازه چون علی(ع) تنها

 

بلی به قصد گدایی به درگهت شده ام

مران ترا بخدا! این گدای بی سر و پا

 

به جز زکات نگاهت مرا سوالی نیست

نگاه تو است جوابم، بده به راه خدا

 

درین زمانه که دل، بند قید و بندی نیست

خوشا به گردن در بند و داغ نام شما

 

هزار بار دل از قبله خواست برگردد

ولی به عشق شما شد بسوی قبله دوتا

 

به غیر شیعه اگر داشت چون تو مولایی

چرا ز کس نشنیدیم، پس کجاست؟ کجا؟؟

 

به جان خویش بدین سنّ و سال می دانم

که ذات تو است شها از مدیحه مستغنا

 

که این قصیده سزاوار قدر و شان تو نیست

زبان حال بد و واژه های پرت و پلا

 

که این قصیده ندارد محلی از اعراب

نه این، نه آنچه سرودند بهترین شعرا

 

اگر تمام درختان قلم شوند و اگر

دوات تیره شود آب بستر دریا

 

وگر بطور تمام آسمان شود کاغذ

بدان سفینه نویسند روز و شب ادبا

 

تمام عمر جهان از الست تا به ابد

ز بی نهایت حقّت یکی نکرده ادا

 

بر این قصیده نگه کن سلام گرگ ببین

طمع ز تک تک ابیات سست آن پیدا

 

خوش آن دمی که ز پیش خدای می آیی

و بر برات نجاتم گرفته ای امضا

 

خدای محشر کبری بهشت و دوزخ خود

شنیده ام که به دست تو داده روز جزا

 

یقین که همچو مرا در بهشت جایی نیست

بگو به آتش دوزخ نیفکنند مرا

 

بگو اگرچه پلید است و روسیاه ولی

امید خویش فرو بسته در محبت ما

 

 

منای خونین سروده حمیدرضا طهماسبی

حاجی به طواف کعبه ای کاش

امسال قدم نمی نهادی

هرچند که مامن الهی است

هرچند که غرق اعتمادی

در مکه به روز عید قربان

غوغا شده یا امام هادی (ع)

بیش از دو هزار زائر پاک

در حین مناسک عبادی

خاکم به دهن، چه حال و روزی

افتادن و مرگ غیر عادی

ای آل سعود ننگتان باد

با اینهمه ننگ و بدنهادی

از آل ثمود و قوم عادید

صبغون بدم لهم ایادی

بی شک نرود منای خونین

چون صحنۀ کربلا ز یادی

یا آنکه چو قتل عام داعش

در رقّه و موصل و رمادی

این مدعیان بیجه هستند

از تخمۀ ملجم مرادی

نه ترس خدای کعبه دارند

نه بیم ز مبدا و معادی

حاجی به خدای عید قربان

گر داده شود حکم جهادی

از دامن خاک وحی شوئیم

بد ذاتی و کفر و بد نژادی

منای خونین سروده حمیدرضا طهماسبی

حاجی به طواف کعبه ای کاش

امسال قدم نمی نهادی

هرچند که مامن الهی است

هرگز نه به اوست اعتمادی

در مکه به روز عید قربان

غوغا شده یا امام هادی (ع)

بیش از دو هزار زائر پاک

در حین مناسک عبادی

خاکم به دهن، چه حال و روزی

افتادن و مرگ غیر عادی

ای آل سعود ننگتان باد

با اینهمه ننگ و بدنهادی

از آل ثمود و قوم عادید

صبغون بدم لهم ایادی

بی شک نرود منای خونین

چون صحنۀ کربلا ز یادی

یا آنکه چو قتل عام داعش

در رقّه و موصل و رمادی

این مدعیان بیجه هستند

از تخمۀ ملجم مرادی

حاجی به خدای عید قربان

گر داده شود حکم جهادی

از دامن خاک وحی شوئیم

بد ذاتی و کفر و بد نژادی